العلامة المجلسي
1350
حياة القلوب ( فارسي )
فرمود : نامه تبّع أول را آوردهاى ؟ پس أبو ليلى حيران شد ؛ فرمود : بده نامه را . ونامه را گرفت وبه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام داد كه : بخوان ، چون نامهء تبّع را خواند حضرت سه مرتبه فرمود : مرحبا به برادر شايستهء ما ، وامر فرمود أبو ليلى را كه : برگرد بسوى مدينه « 1 » . مؤلف گويد : در ساير أحوال تبّع با أحوال بعضي از أهل جاهليت در أبواب أحوال حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . وبه سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : سلمان فارسي رضي اللّه عنه گفت : پادشاهى بود از پادشاهان فارس كه أو را « روذين » مىگفتند وجبارى بود معاند حق وستمكار ، چون در پادشاهى خود فساد بسيار در زمين كرد حق تعالى أو را مبتلا گردانيد به درد جانب راست سر وبه مرتبهاى شديد شد كه مانع شد أو را از خوردن وآشاميدن ، پس به استغاثه وتذلّل آمد ووزيران خود را طلبيد واين حال را به ايشان شكايت كرد ، هر دوا كه به أو دادند نافع نيفتاد تا آنكه از تأثير دوا نااميد شد . پس در آن وقت حق تعالى پيغمبرى را مبعوث گردانيد ووحى نمود بسوى أو كه : برو به نزد روذين بندهء جبار من در هيئت اطبّا وأول أو را تعظيم نما ورفق ومدارا كن با أو وأو را اميدوار گردان كه زود شفا خواهى يافت بىآنكه دوائى بخورى يا داغى بسوزانى ، چون ببينى كه متوجه تو مىشود وسخن تو را قبول مىكند بگو دواى درد تو خون طفل شيرخوارهاى است كه والدين أو به رضاى خود أو را بكشند بىجبرى واكراهى وسه قطره از خون أو در بيني راست خود بچكانى ، اگر چنين كنى در همان ساعت وجع تو بر طرف مىشود . چون پيغمبر به فرمودهء الهى عمل نمود وبه آن پادشاه آن دوا را گفت ، پادشاه گفت : گمان ندارم در ميان مردم چنين پدر ومادرى بهم رسند كه به رضاى خود چنين كارى بكنند .
--> ( 1 ) . مناقب ابن شهرآشوب 1 / 38 - 40 .